
نارنجی تهران یادت هست؟ روزهای سرخوشانه ای که سرمای دی ماه برایم آورده بود؟! روزهای سردی که یقه پالتو را تا چشمهایم بالا می کشیدم و دستهایم توی جیبهایی گرم می شد که از آن سیم هندزفری بیرون آمده بود و شب، سکوت، کویر را پخش می کرد. من آدم حسرت خوردن نبوده ام، آدم پشیمانی کشیدن یا هر حسی که بشود از این اسم ها رویش گذاشت. فقط این روزها دلم حال و هوای روز هایی را می خواهد که سرخوشانه بروم کوه و صدای جویبار جاری را به جانم بنشانم که در حرکتش رسیدن به دریا و بزرگ تر شدن و کمال آشکار است....
ادامه مطلب