
یک عمر زمان می بره تا باب آشنایی با جهان رو پیدا کنی، کلی وقت می گذاری تا جهان پیش رو رو بفهمی، زیر و زبر ش حالی ت بشه و رفتار درست رو باهاش یاد بگیری. بعد در اوج ناباوری، اون در بسته میشه. تو می مانی و جهان پیش رو که البته دری برای بازگشت به عقب نداره. همه ی مهارتی که کسب کرده بودی تا بتونی توی جهان جدید بهتر رفتار کنی یهو تبدیل میشه به مشتی " چیز بلا استفاده". دنیای غریبی شده نارنجی، درست وقتی توی دقیقه آخر بازی گل پیروزی که نه، گل مساوی رو می زنی پرچم کمک داور میره بالا و "آفساید". این بار نه برای تیم که برای خودت یک احساس عمیقا "زهر" خواهد بود. هنوز باورت ای...
ادامه مطلب